محمد تقي جعفري
520
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
( ( 3669 ) ) زن بسى گفتش كه آخر اى امير گر مزاحى كردم از طيبت مگير ( ( 3670 ) ) لابه وزارى زن سودى نداشت رفت وايشان را در آن حسرت گذاشت ( ( 3671 ) ) جامه ازرق كرد از غم مرد و زن صورتش ديدند شمعى بىلگن ( ( 3672 ) ) مىشد وصحرا ز نور شمع مرد چون بهشت از ظلمت شب گشت فرد ( ( 3673 ) ) كرد مهمان خانه خانهء خويش را از غم و از خجلت اين ماجرا ( ( 3674 ) ) در درون هر دو از راه نهان هر زمان گفتى خيال ميهمان ( ( 3675 ) ) كه بدم يار خضر صد گنج جود مىفشاندم ليك روزيتان نبود ( ( 3665 ) ) زود مهمان جست وگفت اى زن بهل موزه دارم من ندارم غم ز گل ( ( 3666 ) ) من روان گشتم شما را خير باد در سفر يك دم مبادم روح شاد انديشه هاى مثبت كه به مغز آدميان سرازير مىشود ، نسيمى از عنايت ماوراى طبيعت است ، اگر سد راهش باشيد راه خود را پيش مىگيرد ومىرود گلشن ديگران را مىنوازد . در پهنهء تاريخ فرهنگ بشرى هرگز قاعده و اصل ثابتى به طور دقيق ديده نمىشود كه چه انديشهاى در چه شرايطى در كدامين مغز راه خواهد يافت و به ثمر خواهد رسيد . بهترين دليل اين ادعا اين است كه اگر چنين قاعده واصلى وجود داشت ، مىبايست هر يك از جوامع بشرى بتواند سرنوشت فرهنگى خود را به طور قطع ودل خواه خود معين نمايد ، وچنين موفقيتى هنوز نصيب تاريخ بشريت نگشته است . بلى ، پس از ظهور تمدن اخير كه ريشه هايش از تمدنهاى باستانى سرچشمه مىگيرد ، به انگيزگى عوامل انديشه دوستى و خود خواهى وواقع گرايى وسود جويى ، لا روبىهاى اجبارى در مغزها صورت مىگيرد ، تنها براى پذيرايى از آن انديشه ها كه بتواند اغراض سردمداران تمدن كنونى را برآورد ، اعم از اين كه بسود جوامع انسانى بوده باشد يا نه .